تبليغاتX
لوتوس





















لوتوس

برکه ی آبیه من

عقربه ها دوان دوان می روند

من هرگز نگران رفتنشان نیستم

نگران سپیدی گیسوانم...

نگران دیر رسیدنهایم

نگران عشق برباد رفته ام

نه؟! هرگزنگران نیستم...

عقربه ها شادمان از من در گریزند:

درگریزند ازدودلی هایم٬ انتظارم٬ شادمانی ام

عقربه ها به عمر رفته ام میخندند...

می خندندبه افسوسهایم ٬به دلتنگی هایم ٬ به نرسیدن هایم

عقربه ها پای کوبان و مستانه می خندندومی گریزندو می روند

اما من به امیدهمین لحظه زنده ام...

این لحظه ها را به زنجیر میکشم٬

همین امروز بودنم را٬فریادمیزنم

لحظه ها و ثانیه ها می روند؟خدا به همراهشان باد!

من میدانم که این لحظه مال من است٬همین لحظه...

"نیلوفر آبی کوچک"

+نوشته شده در 88/09/19ساعت17:57توسط <-نیلوفرآبی-> | |

به اندازه تموم دلتنگیا دلتنگتم..........

به اندازه تموم وقت تنگم دلتنگتم....

به اندازه وسعت  عشق دلتنگتم......

باور نداری؟ بیا٬بیا و ازعمق نگاهم دلتنگیامو ببین

بیا و این عطر روکه وجودمو پرکرده نفس بکش

هوووم عمیق نفس بکش تا با قلبت حسش کنی

+نوشته شده در 88/08/23ساعت16:21توسط <-نیلوفرآبی-> | |

پائیز و برگ ریزان ...پائیز و باران... باران و برگ ریزان....بارانی از برگهای طلائی و نقره ای که همیشه و هر جائیکه باشی روی سرت میباره.

آسمونم تو پائیز منحصر به فرد٬ همیشه دو دله:نمیدونه باید بخنده یا اخمو باشه ! ترکیب رنگها تو این فصل خدا محشره مخصوصاْ تو روزای ابری ترکیب سرد طوسی خاکستری آسمون با طلائی نارنجی درختان منحصر به فرد است.

بیخود نیست که "اخوان" پائیزرو پادشاه فصلها میدونه٬شاید به خاطر موج طلایی که همه جا پهنه ٬درست مثله لباس شاهانه که اکثراْ همون رنگه....

 سردی هواباعث شده هر وقت نوشیدنی داغ میخورم بی اختیار با بخار روی فنجونم برم به رویاهام ٬اوناهم میان و میرن٬زیبا هستن ولی حیف که با باد میرن اینبار حتما دقت کنین رقص بخار زیباست 

آری٬ پائیز است و پائیز است ٬این هوا دل انگیز است.و این فصل بهونه ای آبی برای منه !

امروز ۱۶ آبان یک اتفاق زیبا و شگفت انگیزبرای من رخ داد٬نیلوفر آبی ۱ سال پیش برکه آبیش رو پیدا کرد...

امروز اولین سالگرد تولد اینجاست.خوشجالم که به کمک استادعزیزم آقای کتابگذار اعظم با این فضای بسیار دلنشین آشا شدم البته بهونش نمره شد و عشقشم باهاش اومد و من با اینکه ۲۰ گرفتم ولی هنوز گرفتار وب نویسی ام و این فضای صفر و یکی رو خییییییییلیییییییی دوس دارم اینجا راحتی٬ نگران باید و نباید ها نیستی و لازم نیست ادا در بیاری اینجا همه خودشونن بی هیچ نقابی.

پائیز بهونه ای رنگی و آبی برای برکه دنج و کوچیکه منه٬امیدوارم بتونم و بمونم....

+نوشته شده در 88/08/17ساعت0:5توسط <-نیلوفرآبی-> | |

مرا در خاطرت بسپارو با من با ش در شبهای بارانی

مرا ٬آری مرا با پاکی قلبت پذیراباش ٬ای معشوق پنهانی

چه پنهانی ٬چه عریانی٬ تو ای معشوق بامن باش٬ طولانی

کنم کوتاه حرفم را٬ همین دم را٬ غنیمت باش ای مهتاب نورانی

......................................................

..................................................... 

من چه آزادم وبی پروا

من چه بی عشقم وبی سودا

این منم بی دل بی فردا

آبی کوچک برکه رویا    

+نوشته شده در 88/08/01ساعت18:48توسط <-نیلوفرآبی-> | |

دلم خیلی گرفته امشب برای اولین بار با دیدن ماه دلم لرزید و مژه هام نمناک شدن....

حالا درک میکنم چرا ببرها عاشق ماه هستن ........

انقد عاشقن که وقتی بیتاب میشن میرن روی بلندترین کوه........

میشینن  یه جوری مبهوت میمونن که از دور ساکن به نظر میان........

نگاش میکنن٬ نگاش میکنن٬ تا  از خود بی خود میشن و اونجاس که یه ببر میپره به امید لمس ماه....

Moon.jpg Moon image by lamarwalker

+نوشته شده در 88/07/13ساعت0:40توسط <-نیلوفرآبی-> | |

سلام ٬ ناز ترین بهونه واسه از دل نوشتنم ٬سلام

سلام ،غم انگیزترین شادی دلم،سلام

سلام ،خیال آبی زلال دلم،سلام

سلام ، یک دونه دلگرد ولگرد دلم ،سلام

سلام ،شیرینی یک عمر انتظار تلخم ،سلام

سلام ،هویداترین راز زندگیم،سلام

سلام ،تازه وارد ماندگار دلم ،سلام

سلام ،پرهیاهوترین آرامش زندگیم،سلام

سلام ،سلام.....وباز هم سلام

 

میدونی اوج دوست داشتن کجاست؟ اونجایی که تمام آرزوهات تو آرزوی دوستت خلاصه بشه و همیشه آرزومند آرزوهاش باشی...جوریکه بزرگترین آرزوهاتو فراموش کنی ...آره این آخره رفاقته.نه دوست دارم گفتن!

+نوشته شده در 88/06/23ساعت23:43توسط <-نیلوفرآبی-> | |

 

بدین وسیله به اطلاع میرساند:

دوستان٬آشنایان٬اصناف٬اکناف٬دیگه٬ همینجور خودت بگو برو..............

تا اطلاع ثانوی نویسنده رو ضعف روزه برده است 

به طوریکه نه چشماش سو دارن  و نه دستاش توان تا بخوان بنویسن

امیدوارم هر چه سریعتر به سرعت برق وباد نویسنده برگرده(الکی)

 اصلا نه بابا بیاد چی کار٬ نیستش که بذار غیبت کنیم  با اون مطلبای در پیتیش همش عاشقونه.....

خوب دیگه عزیزان خسته نباشین اگه روزه بودین بریم افطار کنیم که باطل شد با غیبت

اینم آخرین عکس در دسترس تا این لحظه از نویسنده:

+نوشته شده در 88/06/07ساعت16:41توسط <-نیلوفرآبی-> | |

میخوام برم ،انقدربرم که دیگه دیده نشم ،میخوام برم تا نقطه ی، مشتر ک مورد نظر در دسترس نیست !، دوس دارم دلتنگ بشین ،آره، یه نفرم از ته دل، دلش تنگ شه واسم بسه...

در مدت سفرم به خودم قول میدم که کوچکترین حرفی بر زبون نیارم،سکوت محض.
دلم میخواد صداهای اطرافمو بیشتر بشنوم مخصوصا صدای قلبمو...چه سخاوتمندانه خودشو وقف هستی من کرده،دم ...بازدم...و باز هم دم...

دوس دارم تنهایی برم اما دو چیزو نمیشه نبرد: مدادم ،رفیق بی ادعای گاه و بیگاه های من ودفترم بستری برای آروم گرفتن ناگفته هام ،زود زود هر دوتون آماده شین بدو که رفتیم، جا نمونی !

سفید میپوشم وبا پای برهنه راهی میشم میخوام تموم مدت پاهام زمین سبزرو ببوسه ،آره تنها و رها از نباید ها میرم ،میدوم ،میرقصم ،از شادی هوار میزنم، میشینم یه دل سیر با آفتاب غروب میکنم،خیلی نرم آروم و زیبا با روز خداحافظی میکنم .

شب که شد میرم زیر یه درخت سبزو قوی درازمیکشم تموم بدنم رو یه هویی رو زمین میپاشم به ! که چه سبک میشم مثه یه پر. آروم آروم پلکام سنگین میشن خواب منو درآغوش گرفته و بادمیاد رومو میپوشونه، بله ،چه ساده و بی تکلف من مهمون طبیعتم...راستی که تو این لحظست که فکر میکنی خوشبخت ترینی.

صبح آروم میاد و با یه قلقلک رو صورتم بیدارم میکنه و یه هدیه ویژه،یه تحفه ناب ،بارون، آره،خودشه! نم نم داره میاد، از این بهتر نمیشه ...سرمو بالا میگیرم ،با یه لبخند به قطره بارونا خوش آمد میگم،هر دونشون ،یخ و تازه میخورن تو صورتم و به من انرژی میدن...

کف پاهام کم کم داره نمناک میشه وانگاری که دلم رو خنک میکنن،و من ادامه میدم ،همچنان، میرم و میرقصم ومیدوم وایکه جاتون واقعا خالیه....هووم یه نفس عمیق به جای همتون....

اٍه وا، اٍه وا، چه متن رمانتیکی شد !؟ ایراد نداره لابد باید میشد دیگه

+نوشته شده در 88/05/30ساعت15:24توسط <-نیلوفرآبی-> | |

برکه آبی من :دنج ٬سری٬شگفت انگیز

 این یکی ترسهای زندگی : جذاب٬ هولناک٬ غیر قابل پیش بینی

و این که منو مبهوت خودش کرده به نظرم محل ملاقات خدا با عاشقاس واااای محشره نه؟

اگه میخوای بازم ببینی برو ادامش....

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/05/22ساعت2:21توسط <-نیلوفرآبی-> | |

سلام ،اینبار باز یه مطلبه توپو مطرح میکنم یه میزمستطیل داریم از نوع کیبوردیش امیدوارم اونیو که میخوام برسونم اگه نرسیدم با آژانس میفرستمش بیاد تو ذهنتون

ببینین این روزا باید خیلی دس به راه پا به راه رفتار کنیم چون ما چه پسر چه دختر نماینده ی جنس خودمونیم ،اگه آویزون بشیم میگن همشون آویزونن،اگه نارو بزنیم میگن همشون نامردن وهزار تا دری وریه دیگه ....

الانم مشکل همه ی ما جوونا اینه: رابطه با جنس مخالف، نکنین! باور کنین، هی قضیه داره پیچیده تر میشه، سوء تعبیرها باعث میشه یه برچسب گنده رو همه بخوره اونم با چسب آهن که با هیچی نمیشه از ذهن ها پاکش کرد.

بیاین همه با هم صادق باشیم ،سخته؟ خیلی؟ جدییییییییی؟! ولی نه سخت نیست اگه واست سخته چون صداقتو فراموش کردی با خودت میگی تو این دوره زمونه راستی یعنی هالویی ولی اینطور نیست.

وقتی همه چی دروغ بشه خوب دیگه اعتمادی نمیمونه اگه کسی هم واقعا حس عشق رو داشته باشه همه میگن دروغه بابا ،برو بابا، عشق چی ؟کار چی؟ عشق ماله تو قصه هاست تازه مخ طرفم میزنن که طرف خودش قبول کنه که عشقی در کار نیس تازه در حد بالاشم میره تو یکی از این مراکز ترک عشق خودشو بستری میکنه یا مغزشو با اسید میشوره تا از ذهنش پاک بشه ......

همه مقصریم هممون. تازشم میدونین عمق فاجعه کجاس؟ اون جایی که وقتی من به دوستم میگم نکن این پسر گناه داره میگه من که کاری نکردم برو فلانی رو ببین بعد به من ایراد بگیرمن فقط الکی گفتم فقط با تو ام،فکرشو بکنین این همه جوون اگه هر کی بیاد خودشو با سطح پائین ترش مقایسه کنه چی میشه؟ کجا میریم ما؟ همین بلاگفای خودمون از100%کل بلاگها 150 درصدشون عشقین، حالا کاش فقط عشق باشن: از شکست عشقین از نامردین از بی وفایین...

فقط بدون:

این سیاره خاکی گرده هر چیزی تو یه نقطش اتفاق بیافته اثرش دوباره به همون نقطه برمیگرده ،پس اگه میخوای از کسی که دوسش داری دروغ نشنوی ،به کسی که دوست داره دروغ نگو.

منتظرم نباید باشیم کسی بیاد نجاتمون بده، خودمون، فقط ما باید حلش کنیم حالا دیگه تصمیمش با خودتون که چه جوری رفتار میکنین...

خود نه آنی که پنداری.................. آئینه تمام نمایی و نمیدانی

دوست آبی شما:نیلوفرآبی

+نوشته شده در 88/05/19ساعت0:36توسط <-نیلوفرآبی-> | |